تو

دنبال
اسمي در شعرهای من نگرد
عطر تو
واژه به واژه در من جاری ست!
ندیده ای می گویم
دلتنگم
هزاران ابر
بر فراز شعرهایم رخت می شويند
می گویم!
پاییز
هزاران درخت پا به پای من
در پایان هر شعر می ریزند!
و
وقتی
بر زبانم دوستت دارم جاری می شود
هزاران
پرنده ی بی پناه
آشيانشان را پیدا می کنند!
تو
در من پا گرفته اي
و تا فتح تمام من پیش می روي
می دانم
آن روز
نزدیک است
که هر کس مرا ببیند
لبخند
تو را تصور کند!

سهم

چه تکراری شده
از بس ز خود پرسیده ام من این معما را
که سهمم چیست؟
که سهم من از این دنیای رنگارنگ
از این دل دادن و دلبستن و دلکندن و دلدادگی هایم کدامین است؟
عشق تو؟
وصال تو؟
خیال تو؟
صدای زخمه های ساز در دست نگار تو؟

کدامین ....

نگاه کدامین صدا ِِ

کدام عشق ..

عشقی که کاشته ای در دل. سرکشمدِِ

مرا دریاب تا با تو هم خانه شود ...

بی تووووو

ضبط میکنــم تمــام حــرف هــایــت را

نه بــرای روزهای بی تـو بـودن . . . !

صدایت آنقدر آرامــم میکـند کهـ

یـادم میـرود بایـد نفس بکشــم .