پنچ شنبه ها

دست به تلفن شدم که زنگ بزنم
خواستم بگویم امروز پنجشنبه است!
راستش گفتم این را که حتما خودت می دانی...
بذار این را بگویم، پنجشنبه ها دلتنگی خاص خودش را دارد
نه از نوع جمعه است نه از آن سه شنبه های بی نام و نشان
یک جوری از همان اول صبح منتظرت می کند
یک چشمت به گوشی
یک چشمت به پنجره
تا خبری بشود، می شود پنجشنبه را در خانه هم سر کرد
تو بیا من برایت چای دم می کنم با طعم عشق...
پنجشبه ها جنسشان جنس دیگری است
نگذار دلتنگی دیوانه ام کند...!!

پاییز نزدیک.است

آری ، پائیز نزدیک است ...
اما پائیز که همیشه صدای خش و خش برگ‌ها در گذرها نیست !
پائیز که همیشه با بوی مهر نمی‌آید !
پائیز گاهی در زیر سیگاریِ روی میز ،
زیر انبوهی از خاکستر است ...
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه‌ی لباسی تا شده ، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می‌درخشد ...
پائیز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست ، گاهی در دل کاجی‌ست میان یک کاجزار همیشه سبز ...
گاهی قهوه‌ایست که سر می‌رود ،
غذایی‌ست که ته می‌گیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می‌نشیند ...
ساده بگویمت
دلتنگ که باشی ، پائیز نزدیک است !

جای همیشگی

کنار همان کافه
همان فنجان مهمان همیشگی انگشتانت
با آن نگاه خیره کننده
منظرت مانده ام
یادت باشد دیر نکنی
سردی دستانم قهوه ات را از دهان می اندازد
یادت باشد همان کافه..

جمعه ها

دلم میخواهد دوربینم را بردارم
وجب به وجب شهر را با تو بگردم
لحظه به لحظه نگاهت را ثبت کنم
و چشم در چشم دنیا بخندم ... .
آنقدر بلند بخندم که تا عرش خدا
همه بفهمند حال مستانه با تو بودن را
تو که باشی ، هیچ جمعه ای در تقویم
شهامت دلگیر بودن ندارد ...

حماقت

گاهی وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون ميگذره،
كه حاضريم برای آروم شدن،
دست به هر حماقتی بزنيم
كه فقط ذره ای آروم بشيم
هر از گاهی پيغامی
دلم برات تنگ شده ای
تبادلِ عكسی
رفتم فلان جا يادت افتادمی...
به هر چيزی چنگ ميزنيم واسه آروم كردنِ خودمون
دقيقاً مثل آمپولِ دگزا ميمونه
دردت رو كامل خوب نميكنه
كلی عوارض داره
اما آرامشِ موقتش رو با هيچی عوض نميكنی...

قسم به پاییز

قسم به پاییزی که در راه است...
و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها...
در حال افتادن !
قسم به بوسه های آخر...
و به باران های گاه و بی گاه...
و به آغوش های خالی...
قسم به عشق...
که من...
پاییز به پاییز...
باران به باران...
آغوش به آغوش دل تنگ توأم !