جای همیشگی
کنار همان کافه
همان فنجان مهمان همیشگی انگشتانت
با آن نگاه خیره کننده
منظرت مانده ام
یادت باشد دیر نکنی
سردی دستانم قهوه ات را از دهان می اندازد
یادت باشد همان کافه..
همان فنجان مهمان همیشگی انگشتانت
با آن نگاه خیره کننده
منظرت مانده ام
یادت باشد دیر نکنی
سردی دستانم قهوه ات را از دهان می اندازد
یادت باشد همان کافه..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱:۲۳ ق.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود