مهم نیست

بهشت ﯾﻌﻨﯽ
ﯾﮏ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﺎﺷﺪ
"ﺗﻮ" ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺳﺮﺕ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﻢ ...
ﺩﺳﺖ چپم ﻻﯼ ﻣﻮﻫﺎیت ...

ﺩﺳﺖ راستم ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺷﻌﺮ ...

ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ
ﻣﻦ ﮐﻪ راست ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ ..!
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ...

ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻣﯽﮐﻨﻢ ...

ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ "ﺗﻮ"ﺳﺖ

خواستن دل

دلم یه نفرو میخواد
که وقتی گفت سردمه،
نگه مثل یه جنتلمن کاپشنت رو بنداز روی دوشم...
به جاش بی هوا بپره وسط گرم ترین نقطه ی آغوشم...
یا مثلا وقتی که تا ساق پامون میون برف فرو رفته و صورتمون از سرما گز گز میکنه،به دکه ی بستنی فروشی "نخنده و بگه: اخه کی تو این سرما بستنی میخوره ؟!"
عوضش دستمو بکشونه سمت بستنی ها و بگه: "فوقش از سرما میمیریم دیگه"...
یا اینکه وقتی تو ترافیک موندیم و دیرمون شده به جای غر زدن از شلوغی و نگرانی از تاخیر ، بگه ماشین رو پارک کن یه گوشه ی خیابون،
با ذوق نگاش کنم و بگم:
"۱...۲...۳...بدوووووو..."
یکی که نترسه دستش رو بگیرم، نترسه با صدای بلند بخنده، نترسه بفهمن عاشقه، "نترسه از حرف مردم"...
دلم یه نفرو میخواد که با هم چشم های این شهرو به عشق عادت بدیم...
"یک از ساکنین خیابان چهل و سوم مریخ"