تو را گم کرده ام
تو را گم کرده ام امروز ...
وحالا لحظه هاي من
گرفتار سکوتي سرد و سنگينند
وچشمانم ,
که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند
نمي داني چه غمگينند
چراغ روشن شب بود... برايم چشم هاي تو
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام...
بي تاب ودلگيرم
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود