خواستن دل
دلم یه نفرو میخواد
که وقتی گفت سردمه،
نگه مثل یه جنتلمن کاپشنت رو بنداز روی دوشم...
به جاش بی هوا بپره وسط گرم ترین نقطه ی آغوشم...
یا مثلا وقتی که تا ساق پامون میون برف فرو رفته و صورتمون از سرما گز گز میکنه،به دکه ی بستنی فروشی "نخنده و بگه: اخه کی تو این سرما بستنی میخوره ؟!"
عوضش دستمو بکشونه سمت بستنی ها و بگه: "فوقش از سرما میمیریم دیگه"...
یا اینکه وقتی تو ترافیک موندیم و دیرمون شده به جای غر زدن از شلوغی و نگرانی از تاخیر ، بگه ماشین رو پارک کن یه گوشه ی خیابون،
با ذوق نگاش کنم و بگم:
"۱...۲...۳...بدوووووو..."
یکی که نترسه دستش رو بگیرم، نترسه با صدای بلند بخنده، نترسه بفهمن عاشقه، "نترسه از حرف مردم"...
دلم یه نفرو میخواد که با هم چشم های این شهرو به عشق عادت بدیم...
"یک از ساکنین خیابان چهل و سوم مریخ"
که وقتی گفت سردمه،
نگه مثل یه جنتلمن کاپشنت رو بنداز روی دوشم...
به جاش بی هوا بپره وسط گرم ترین نقطه ی آغوشم...
یا مثلا وقتی که تا ساق پامون میون برف فرو رفته و صورتمون از سرما گز گز میکنه،به دکه ی بستنی فروشی "نخنده و بگه: اخه کی تو این سرما بستنی میخوره ؟!"
عوضش دستمو بکشونه سمت بستنی ها و بگه: "فوقش از سرما میمیریم دیگه"...
یا اینکه وقتی تو ترافیک موندیم و دیرمون شده به جای غر زدن از شلوغی و نگرانی از تاخیر ، بگه ماشین رو پارک کن یه گوشه ی خیابون،
با ذوق نگاش کنم و بگم:
"۱...۲...۳...بدوووووو..."
یکی که نترسه دستش رو بگیرم، نترسه با صدای بلند بخنده، نترسه بفهمن عاشقه، "نترسه از حرف مردم"...
دلم یه نفرو میخواد که با هم چشم های این شهرو به عشق عادت بدیم...
"یک از ساکنین خیابان چهل و سوم مریخ"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود