پاییز نزدیک.است
آری ، پائیز نزدیک است ...
اما پائیز که همیشه صدای خش و خش برگها در گذرها نیست !
پائیز که همیشه با بوی مهر نمیآید !
پائیز گاهی در زیر سیگاریِ روی میز ،
زیر انبوهی از خاکستر است ...
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقهی لباسی تا شده ، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت میدرخشد ...
پائیز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست ، گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز ...
گاهی قهوهایست که سر میرود ،
غذاییست که ته میگیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت مینشیند ...
ساده بگویمت
دلتنگ که باشی ، پائیز نزدیک است !
اما پائیز که همیشه صدای خش و خش برگها در گذرها نیست !
پائیز که همیشه با بوی مهر نمیآید !
پائیز گاهی در زیر سیگاریِ روی میز ،
زیر انبوهی از خاکستر است ...
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقهی لباسی تا شده ، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت میدرخشد ...
پائیز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست ، گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز ...
گاهی قهوهایست که سر میرود ،
غذاییست که ته میگیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت مینشیند ...
ساده بگویمت
دلتنگ که باشی ، پائیز نزدیک است !
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۶ ق.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود