قرار زیر باران
قرارمان باران بود... ساعت دلدادگی... کنار عشق،... یادت هست ...؟
من آمدم...باران هم آمد... و قد تمام قطره ها در انتظارت قدم زدم ...!
امـا تــــو نیـامدی...!!!
نمی دانم اشک بود یا باران ... چیزی بر گونه ام سُر می خورد ...
که میگفت تو در خواب من جا مانده ای...!
و من همیشه اینگونه از رویای تــو ، تنها به خانه بر می گردم ...
خیس خیس ...!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۷ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود