قرارمان باران بود... ساعت دلدادگی... کنار عشق،... یادت هست ...؟
من آمدم...باران هم آمد... و قد تمام قطره ها در انتظارت قدم زدم ...!
امـا تــــو نیـامدی...!!!

نمی دانم اشک بود یا باران ... چیزی بر گونه ام سُر می خورد ...
که میگفت تو در خواب من جا مانده ای...!
و من همیشه اینگونه از رویای تــو ، تنها به خانه بر می گردم ...

خیس خیس ...!!!