دلتنگی
تـــــــــــــو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....
از دلـتـنـگـی ام ...
از دلـتـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...
خـوابــــــــت را بـبـیـنـم ...
مـیـــــــــــفـهـمـی ؟!!
فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۸:۲۸ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود