کاش
کاش یک روز
در مبادای خیال من
پیدا می شدی
این انتظار خستۀ بی هیاهو
کم کمک دارد سالخورده می شود
چقدر این لحظه های بی ترانه و بی اقاقی
دیر می گذرد
هجوم این همه اشتیاق را نمی بینی؟
کمی شتاب کن نازنین
وگرنه، نه من می مانم وُ
نه این روزهای ساکتِ مظلوم ...
در مبادای خیال من
پیدا می شدی
این انتظار خستۀ بی هیاهو
کم کمک دارد سالخورده می شود
چقدر این لحظه های بی ترانه و بی اقاقی
دیر می گذرد
هجوم این همه اشتیاق را نمی بینی؟
کمی شتاب کن نازنین
وگرنه، نه من می مانم وُ
نه این روزهای ساکتِ مظلوم ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود