این پاییز
فقط من و تو را كم داشت
زیر یك باران
كه من تو را نفس بكشم
و تو مرا درجیب هایت پنهان كنى
قبل از دیدار اتفاقى تو
قبل از سلام بى قرار من
تمام قرارها اتفاقى بود
و حالا
تك تك برگ هاى زرد
پاییز را ورق مى زنند
تا شاید آن لحظه هاى بى هوا
دوباره به یادش بیاورد
كه چقدر
من و تو را كم داشت