پاییز
این پاییز
فقط من و تو را كم داشت
زیر یك باران
كه من تو را نفس بكشم
و تو مرا درجیب هایت پنهان كنى
قبل از دیدار اتفاقى تو
قبل از سلام بى قرار من
تمام قرارها اتفاقى بود
و حالا
تك تك برگ هاى زرد
پاییز را ورق مى زنند
تا شاید آن لحظه هاى بى هوا
دوباره به یادش بیاورد
كه چقدر
من و تو را كم داشت
فقط من و تو را كم داشت
زیر یك باران
كه من تو را نفس بكشم
و تو مرا درجیب هایت پنهان كنى
قبل از دیدار اتفاقى تو
قبل از سلام بى قرار من
تمام قرارها اتفاقى بود
و حالا
تك تك برگ هاى زرد
پاییز را ورق مى زنند
تا شاید آن لحظه هاى بى هوا
دوباره به یادش بیاورد
كه چقدر
من و تو را كم داشت
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۸ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود