دیوانگی
امـــشب...
دیوانگیم بالا زده..
نه سکوت نه موسیقی..
نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر...
این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. جز عطر تنت لعنتی....
دیوانگیم بالا زده..
نه سکوت نه موسیقی..
نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر...
این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. جز عطر تنت لعنتی....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۹ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود