میمانیم
دلخور میشویم و حتی یکبار به زبان نمیآوریم. تغییر میکنیم، کم میخندیم، کوتاه حرف میزنیم، بی توجهی میکنیم.
نمیدانند این کوتاه گفتن ها و اخم کردن ها نتیجه ی همان نگفتن هاست.
درنتیجه: سرد میشوند، ترکمان میکنند، فکـر میکنند دوستشان نداریـم...
ما میمانیم و یک عالمه دلخوری و غم، ما میمانیم و دنیایی از سوال و تعجب، ما میمانیم و احساساتی که به مرز دیوانگی رسیده.
نمیدانند این کوتاه گفتن ها و اخم کردن ها نتیجه ی همان نگفتن هاست.
درنتیجه: سرد میشوند، ترکمان میکنند، فکـر میکنند دوستشان نداریـم...
ما میمانیم و یک عالمه دلخوری و غم، ما میمانیم و دنیایی از سوال و تعجب، ما میمانیم و احساساتی که به مرز دیوانگی رسیده.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۳ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود