قصه من
از تو برای خودم قصه می گویم
عکسهای جذابت را نشانش میدهم
صدای خنده هایت را برایش پخش میکنم
چت هایمان را هرروز و هرشب برایش میخوانم
دست خودم را میگیرم و میبرم جاهایی که باهم رفته بودیم
سختی هایی که برای داشتنت کشیدم از شادی ها و غم ها
اما...
انگار که کار از کار گذشته
هر کاری میکنم حتی دیگر میلی به دوست داشتنت ندارد.
عشق که دیگر جای خود دارد
عکسهای جذابت را نشانش میدهم
صدای خنده هایت را برایش پخش میکنم
چت هایمان را هرروز و هرشب برایش میخوانم
دست خودم را میگیرم و میبرم جاهایی که باهم رفته بودیم
سختی هایی که برای داشتنت کشیدم از شادی ها و غم ها
اما...
انگار که کار از کار گذشته
هر کاری میکنم حتی دیگر میلی به دوست داشتنت ندارد.
عشق که دیگر جای خود دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱:۲۱ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود