اخرش میرسم شاید
وشاید توهمان گمشده ای هستی که هر روز در پی اش هستم و چه سخت است نشانی هایی که از رهگذران میجویم همه نشانی توست ولی یا من راه بلد خوبی نیستم یا توخیلی دوری
کاش در جایی ساکن شوی تا من خسته وبریده از همه این دنیای پر از درد به رو به روی نگاهت برسم انقدر با پای برهنه در این بیابان قدم زدم برای رسیدن به تو که پاهایم زخم شده و نای راه رفتن ندارم دیگر بریده ام ولی همچنان قدم بر میدارم برای رسیدن به تو
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۳ ساعت ۱۰:۴۷ ب.ظ توسط javad
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم دل من تنها بود