در سکوت شب، به یاد تو بیدارم

هر لحظه‌ای که بی تو می‌گذرد، قلبم شکسته‌تر می‌شود
عشقی که با تو داشتم، همچون ستاره‌ای در شب تاریک بود
اما اکنون، این ستاره خاموش شده و تنها غمی عمیق به جا مانده است

چشمانت که به من می‌نگریست، جهانم را روشن می‌کرد
اما اکنون، تنها خاطرات آن نگاه‌ها برایم باقی مانده‌اند
با هر نفسی که می‌کشم، حس می‌کنم که تو در کنارم هستی
اما این تنها توهمی از عشقی است که روزی به آن باور داشتم

صدای خنده‌هایت هنوز در گوش‌هایم می‌پیچد
اما حقیقت تلخ این است که تو دیگر اینجا نیستی
ای کاش زمان می‌توانست به گذشته بازگردد
و من می‌توانستم دوباره در آغوشت باشم، حتی برای یک لحظه

غم عشق تو، همچون زنجیری بر قلبم سنگینی می‌کند
اما با این حال، هرگز نمی‌خواهم این غم را رها کنم
زیرا این غم، یادآور عشقی است که هنوز در قلبم زنده است
عشقی که هرگز از بین نمی‌رود، حتی با گذشت زمان.